آمادئوس Amadeus 1984

آمادئوس Amadeus 1984

  • ارسال سریع سفارش

    ارسال سریع سفارش

  • پرداخت انلاین

    پرداخت انلاین

  • محصولات اورجینال

    محصولات اورجینال

  • ضمانت بازگشت

    ضمانت بازگشت

خلاصه داستان : «سالی یری» آهنگ ساز مخصوص دربار امپراتور اتریش، «یوزف دوم» (جونز) است. در همین هنگام او با «ولفگانگ آمادئوس موتسارت» نابغه ی جوان آشنا می شود و بی نزاکتی و مسخره بازی های او را نسبت به موسیقی اش هرگز نمی بخشد و خیلی زود از او متنفر می شود.

600 تومان

با خرید این محصول 12 تومان تخفیف در خرید بعدی خواهید گرفت


خلاصه داستان : «سالی یری» آهنگ ساز مخصوص دربار امپراتور اتریش، «یوزف دوم» (جونز) است. در همین هنگام او با «ولفگانگ آمادئوس موتسارت» نابغه ی جوان آشنا می شود و بی نزاکتی و مسخره بازی های او را نسبت به موسیقی اش هرگز نمی بخشد و خیلی زود از او متنفر می شود.

 

جزء 250 فیلم برتر IMDB با رتبه 91

شرح فيلم : آمادئوس که در یک کلام می توان آن را با شکوه خواند، از اثری سرگذشت نامه ای فراتر می رود و به فیلمی درباره ی درونی ترین احساسات بشری بدل می شود. در تصویر کردن لحظه های خلق اثر توسط هنرمند نیز کاملا موفق است. بازی های هالسی و ایبراهم، هر دو، درخشان است.

لیست جوایز :

جوایز بفتا سال 1986

برنده بهترین تدوین
برنده بهترین طراحی چهره
برنده بهترین فیلمبرداری
برنده بهترین صداگذاری
نامزد بهترین فیلم نامه اقتباسی
نامزد بهترین طراحی صحنه
نامزد بهترین فیلم
نامزد بهترین بازیگر مرد
نامزد بهترین طراحی لباس

جوایز اسکار سال 1985

برنده بهترین فیلمنامه اقتباسی
برنده بهترین فیلم سال
برنده بهترین طراحی لباس
برنده بهترین کارگردان
برنده بهترین طراحی چهره
برنده بهترین طراحی صحنه
برنده بهترین بازیگر مرد نقش اصلی
برنده بهترین صداگذاری
نامزد بهترین تدوین
نامزد بهترین بازیگر مرد نقش اصلی
نامزد بهترین فیلمبرداری

جوایز گلدن گلوب سال 1985

برنده بهترین فیلم درام
برنده بهترین بازیگر مرد ژانر درام
برنده بهترین فیلمنامه
برنده بهترین کارگردان
نامزد بهترین بازیگر مرد نقش مکمل
نامزد بهترین بازیگر مرد ژانر درام

نقد و بررسی فیلم :

بعد از فیلم به یاد ماندنی «پرواز بر فراز آشیانه فاخته» (این فیلم در ایران با نام دیوانه از قفس پرید به نمایش در آمد) كه فیلمساز اهل چكسلواكی بنام میلوش فورمن آن را جلوی دوربین برد، «آمادئوس» دومین قله كارنامه او به شمار می‌رود. فیلمی روان با داستانی جذاب كه ده سال آخر زندگی ولفگانگ آمادئوس موتزارت را به تصویر كشیده است. فیلمی كه برخلاف هم‌پایه‌هایش در ژانر بیوگرافی خوش‌ساخت از كار در آمد و عموم منتقدین و سینماروهای غیرحرفه‌ای را به تحسین واداشت. روایتی كه هرچند برچسب حكایت تاریخ را بر جبین زده بود مختص همه قرون و اعصار است، فیلمی كه اگرچه تنها بر بال موسیقی سوار است به هنر خاصی اختصاص نمی‌یابد، داستانی كه اگر شرح زندگی هنرمندان دوره‌ای از تاریخ اتریش است ویژه زندگینامه هنرمندان نیست و در انتها، فیلمی كه یك انسان را شرح می‌دهد. انسانی كه قهرمان نیست و تنها مائده او استعداد درخشانی است كه تحسین و حسادت اطرافیان را بر می‌انگیزد. مائده‌ای كه بستر ساخت فیلم و كانون توجه شخصی نكته‌سنج و حساس در پشت دوربین، به نام میلوش فورمن می‌گردد و چنان انسان را از كیفیت انسان بودن آگاه می‌كند كه بی‌اختیار لب به بهت می‌گشاییم و انگشت حیرت بر دهان می‌گزیم.

آنچه سرآمد سینمای فورمن است توجه به خصوص به ماهیت و سرشت افعال انسانی است. در سینمای او، نجات افراد و ختم غائله‌ها اهمیت ندارد، آنچه مهم است كیفیت نگرش آدمهای خلق شده توسط اوست. آدمهایی كه ما به ازای بیرونی دارند و در خارج از ذهن وجود خارجی می‌یابند. انسانهایی كه او می‌آفریند تمایل به برون‌ریزی داشته و خود را محبوس نمی‌كنند. غایت آمال ایشان زندگی با روالی معمولی و در قالب كلیشه است و نمی‌توان از آنها انتظار افكار یا اعمال خارق‌العاده داشت هر چند كه با ظرافت تمام، هر تصمیمی كه می‌گیرند یك اتفاق محسوب می‌شود و در حوزه زیبایی‌شناسی می‌توان نرمال‌ترین فعل قهرمانان فورمن را «اتفاق نمایشی» نامگذاری كرد و آن را در قالب یك فیلم نامه تكرار نشدنی گنجاند. سینمای او سهل و ممتنع است و مكاشفتی در رفتار انسانی را طلب می‌كند، رفتاری كه توسط جامعه، عرف، فرهنگ، مادیات و حتی دولت تعریف و بازنگری می‌گردد. جامعه‌شناسی فورمن با توجه به محوریت انسان و هنجارهای او با محیط پیرامونش ساختار سینمای او را تشكیل می‌دهد. این ساختار چارچوب سه فیلم مهم او یعنی پرواز بر فراز آشیانه فاخته، آمادئوس و مردی روی ماه را تشكیل می‌دهد. نگاه او به انسان بدون نگاه او به محیطش عبث به نظر می‌رسد و هرآنچه شخصیتهای او انجام می‌دهند انعكاس رفتارهای بیرونی است و این مطلب داستانهای او را در حوزه روانشناسی نیز پراهمیت جلوه می‌دهد.

آمادئوس اما ویژگیهای دیگری نیز دارد. تقابل انسان و مذهب یكی از ستونهای اساسی تشكیل دهنده ساختمان فیلم است. مردی كه به شدت مذهبی است و از رعایت كوچكترین احكام و موازین الهی سرباز نمی‌زند و از پرهیزكاری به عدم تعادل و یاس دینی و در نهایت تخلیه ایمان می‌رسد و مسیح را برای بار دوم به صلیب می‌كشد، و تمام ادله این روند خطی و بیمارگونه در فیلم به تصویر كشیده می‌شود. انداختن مجسمه مسیح در آتش، تعارضی است كه روح با موازین طبیعت انجام می‌دهد و استعاره‌ایست از سوختن روحیه مذهبی سالیری در آتش گداخته از حسرت، ناكامی و حسادت. سالیری نماینده همه آدمهایی است كه رشك و حسد را جایگزین تدبیر می‌نمایند و از این حیث بر زندگی آرام خویش خط بطلان می‌كشند. حسادتی كه نه تنها مذهب نمی‌تواند از رشد بی‌رویه و سرطانی آن جلوگیری كند بلكه آن را تبدیل به بزرگترین ستیزه درونی با نگرش الهی می‌نماید و با ظرافتی قابل توجه عدم توانایی چنین نگرشی را در مقابل مسخ رفتار انسانی كه از روی غریزه و طبیعت برمی‌خیزد را نمایان می‌سازد. در این نگاه دیالكتیكی ستیزه چیزی نیست جز خواسته‌های انسان كه توسط دین‌باوری سركوب می‌گردد و از انسان هیولایی دهشتناك می‌آفریند. دین به عنوان مایه انسان‌ساز در تقابل با طبیعت سرمایه توحش می‌گردد و این آن زمانی است كه آتش مسیح مصلوب را می‌سوزاند و در خود فرو می‌خورد. این سالیری است كه به جای مسیح مصلوب می‌شود و راهی جز دیوانگی و جنون پیش روی نمی‌بیند. جنونی كه در ذات انسان وجود دارد و تنها برای احراز آن مساعد سازی شرایط كه غالباً به دست انسانهای دیگر انجام می‌گیرد كافی به نظر می‌رسد. بی‌ایمانی سالیری در انتهای ماجرا عدم قدرت علوم الهی را برای توضیح فرایند رفتاری و اجتماعی انسان در قبال انسانهای دیگر فریاد می‌كند.

موتزارت از سوی دیگر، در طرف مقابل سالیری قرار دارد. مهم نیست كه او یك هنرمند است، اهمیتی ندارد كه استعداد شگرف او مایه تحسین دیگران است و باز اهمیتی ندارد كه او شهره وین سرآمد هنر و به ویژه هنر موسیقی در اروپای آن دوران است. آنچه مهم است، انسان بودن اوست، كسی كه از گناه عار ندارد، زن‌باره است و خوشگذارنی و شیطنت مهمترین ایده‌های اوست. اما آنچه نقطه عطف و محل توجه و كانون عنایت فیلمساز است فعلی است كه خدا انجام می‌دهد، استعداد را از سالیری با ایمان دریغ می‌كند و آن را در اختیار موتزارت شیطان‌صفت قرار می‌دهد. پارادوكسی كه در اینجا شكل می‌گیرد آغاز كننده عصیان سالیری و خودنگری موتزارت می‌گردد و باعث می‌شود كه رازهای خلقت برای آدمها بیشتر سر به مهر و باز نشدنی باشند و حكمت الهی را بیشتر مورد توجه و اعتنا و یا از سوی دیگر ستیزه‌جویی و كینه قرار بدهد. فیلم داستان زندگی یك هنرمند نیست، بلكه روایتی مرعوب كننده از كیفیت ارتباط مثلث خدا، مذهب و انسان است. این مثلث كه از ابتدای ظهور انسان بر زمین شكل گرفته است در نظر سالیری خدا را قهار، مذهب را بی‌ریشه و انسان را جدا افتاده و معلول تصویر می‌كند.

سالیری به عنوان كسی كه موتزارت را در عین تحسین مورد حسادت خود قرار می‌دهد در فرایندی قرار می‌گیرد كه تنها نگهداری ایمان باعث توقف آن و بهبود اوضاع روانی او می‌گردد. حسادتی كه باعث بروز رفتارهای خصمانه می‌شود و از تحقیر استنزی همسر موتزارت گرفته تا كارشكنی و بی‌اعتبار كردن موتزارت در دربار را انجام می‌دهد. نكته جالب توجه در فیلم، روند قهقرایی دو شخصیت اصلی است، یكی توسط دینداری به انتها می‌رسد و آن یكی از راه بی‌دینی نابود می‌گردد. این همان پارادوكسی است كه پیشتر بدان اشاره كردیم اما در اینجا كیفیت متفاوتی می‌یابد و در روند یك‌سویه داستان جانشین می‌گردد.

فیلم یك مقدمه عجیب و متحیركننده و یك مؤخره تكان‌دهنده دارد. در بین این دو بخش شاهد روایت داستانی در قالب فلاش‌بك هستیم، ماجرایی كه توسط سالیری بیان می‌شود و ما را بیش از پیش بر این امر گوشزد می‌كند كه این داستان زندگی موتزارت نیست، بلكه حكایت مردن در عین زنده بودن سالیری و سالیری‌هاست. ماجرایی كه نام اعتراف به خود می‌گیرد و رسالت آن باید تخلیه روانی سالیری و تصاحب قطعه‌ای از بهشت باشد؛ كسی كه باید كوله گناهانش را بدون طلب آمرزش از خلایق در اختیار یك كشیش قرار بدهد و آسوده به دیار باقی سفر بكند و این طعن نهفته در نگاه حسرت‌آلود سالیری و نواختن موسیقی خودش در كنار موسیقی موتزارت نیز مشهود است. آهنگ موتزارت نهایت اوج آرزوست و موسیقی سالیری امیدها و خواهشهای از دست رفته انسانی. وقتی او موسیقی موتزارت را اجرا می‌كند خود را در آماج تشویق‌ها و تحسین‌ها رویت می‌كند. در انتها، سالیری در بین دیوانه‌ها در حركت است؛ سكانسی كه ما را به یاد فلچر در پرواز بر فراز آشیانه فاخته می‌اندازد، فلچری كه خود را حاكم جمعی دیوانه می‌داند. در اینجا سالیری خود را به جای خدا می‌گذارد و همه دیوانه‌ها را می‌آمرزد؛ به این معنی كه خدای مذهب ساختگی به دست انسان خدای جمعی دیوانه‌ است و كسی كه كوركورانه مؤمن شده است تفاوتی با یك دیوانه ندارد.

شخصیتهای آمادئوس به غایت قهرمان نیستند، آنها به یك اندازه از بینش، عقل، تدبیر، حسادت و طمع برخوردار هستند. هیچ‌كس عمل محیرالعقولی انجام نمی‌دهد و درك آدمها از یكدیگر قابل تامل است. بورژوازی یكی از مسائلی است كه در یكی از لایه‌های این فیلم مستور است. رعایت آداب مخصوص درباری و توجه قشر بالای جامعه به هنر و اپرا، اهمیت به اشراف‌زادگی كه مسائل دسته چندم ادبیات و سینما هستند در گوشه و كنار فیلم تبیین و تعریف می‌گردند. شاه از طرفی، شخصیتی كلاسیك و دمده ندارد، او مشورت می‌كند، تصمیم می‌گیرد، به موقع خشمگین و به موقع خوشحال می‌شود و دهن‌بین نیز هست. شخصیت‌پردازی در كل بی‌نقص و تاثیرگذار از كار درآمده است و بازی قدرتمند اف. موری آبراهام به نقش سالیری از نقاط قوت فیلم محسوب می‌شود. آمادئوس فیلمی است تكرار نشدنی درباره رشك، ایمان و اراده. فیلمی كه هنر حسادت را بیش از هنر موسیقی یا هر هنر دیگری به رخ می‌كشد. آمادئوس داستان هرآن چیزی است كه به آدمی اهدا می‌گردد و همه چیزی كه از او دریغ می‌شود. آمادئوس همین است، هدیه‌ای خدادادی كه تنها یك نفر لایق داشتن آن است.

منابع : اختصاصی سایت نقد فارسی

نویسنده :هوتن زنگنه پور

و سایت IMOVIE-DL

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

کیفیت فیلم 720 می باشد

زیرنویس پارسی دارد

خریداران این محصول، این کالاها را نیز خریده اند:

شما هم می توانید در مورد این کالا نظر بدهید